اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

70

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

پامال كرد و عبيد الله بن عمر را بجاى او نكشت [ 1 ] ، و وليد بن عقبه را والى كوفه كرد و در نماز چنان كارى كرد كه كرد ، ليكن عثمان را مانع نشد كه باز او را پناه دهد [ 2 ] و ( بناحق ) سنگسار كرد و آنچنان بود كه زنى از جهينه را كه به خانه شوهر رفت و پس از شش ماه زائيد سنگسار كرد ، عثمان دستور داد كه او را سنگسار كنند و چون بيرون برده شد على بن ابى طالب بر او در آمد و گفت : خداى عز و جل مىگويد : و حمله و فصاله ثلثون شهرا [ 3 ] ، « و حمل انسان و از شير گرفتنش سى ماه است . » و در شيرخوارگيش گفته است : حولين كاملين [ 4 ] ، « دو سال كامل . » پس عثمان بدنبال زن فرستاد و معلوم شد كه سنگسار شده و مرده است و مرد هم به فرزند اعتراف كرد . مردم شهرها بر عثمان وارد شدند و سخن گفتند و عثمان خبر يافت كه مردم مصر مسلح رسيده‌اند . پس عمرو بن عاص را نزد ايشان فرستاد و با آنان سخن گفت و بايشان اطمينان داد كه عثمان بانچه مىخواهيد بازمىگردد سپس آن را براى ايشان نوشت و بازگشتند . پس به عمرو بن عاص گفت : بيرون رو و نزد مردم مرا تبرئه كن . پس عمرو بيرون رفت و بمنبر برآمد و مردم را عموما فراخواند و چون مردم فراهم آمدند خدا را ستايش كرد و او را سپاس گفت سپس محمد را بانچه شايسته آن است ياد كرد و گفت : خداى او را از راه رأفت و مهربانى به پيامبرى برگزيد پس پيام خدا را رسانيد و مردم را نصيحت كرد و در راه خدا با حكمت و موعظه نيكو جهاد كرد ، آيا [ چنين ] نبود ؟ گفتند : چرا خدايش پاداش دهد بهترين پاداشى كه پيامبرى را از امتش داده است . سپس گفت : و پس از او مردى زمامدارى يافت كه در ميان رعيت دادگرى كرد و به حق داورى نمود ، آيا چنين نبود ؟ گفتند : چرا ، پس خدا جزاى خيرش دهد . گفت : سپس اعسر [ 5 ] كاج ، پسر حنتمه بحكومت رسيد و زمين پاره هاى جگرش را براى او آشكار

--> [ 1 ] دلائل ج 3 ص 183 . [ 2 ] دلائل ج 3 ص 142 . [ 3 ] س 46 ى 15 . [ 4 ] ص 2 ى 233 . [ 5 ] اعسر ، كسى كه با دست چپ كار مىكند .